|
|
|
|
|
با گذار از لابه لای فرهنگها و سنتها و مذهبها و نگاه آنها به زن و نیز نگاه علمی محض به زن در حوزه های طبیعت و اجتماع، که برای اولین بار در نگاه به زن در این رساله آمده بود، می رسیم به اسلام که همچون یک دین و فرهنگ و سنت ایدئولوژی نگاهی جامع به زن دارد. نگاهی که بر اساس حقوق ذاتی وی در طبیعت نهاده شده است، و نگاهی که از اصل پیدایش انسان (و داستان خوردن میوه ممنوعه) آغاز و سپس به تمام مراحل زندگی زن، چه از لحاظ طبیعی و اجتماعی و چه از لحاظ حقوقی و فلسفی ادامه دارد. ما در اینجا به این عناونین و این مراحل مربوط به زن از نظر اسلام نگاهی سریع می اندازیم: 1ـ اصل پیدایش زن نخستین موضوع مربوط به زن اصل پیدایش او در کنار مرد (حوا و آدم) است. قرآن برخلاف تورات و افکار یهودی، زن و مرد را مخلوقی از یک گوهر واحد یا نفس مشترک، که خداوند آن را در انسان دمیده می داند، با این تفاوت که اول مرد را آفریده و سپس زن را و این فاصله به معنای فاصله زمانی نیست بلکه اشاره به نوعی ارتباط و تعاقب و زوجیت است. کلمه «زوج» در قرآن فراوان برای زن بکار رفته، برای آنکه نشان دهد که مرد بدون زن موجودی ناقص است و زن و مرد جدائی ناپذیرند. بعبارتی دقیق تر هیچ یک از زن و مرد بدون دیگری مصداق و نمونه واقعی انسان وجود دارد، و در یک کلمه، هر دو به طور مساوی انسانند. تعبیر نادرست و تحریف شدهآفرینش حوا از استخوان دنده آدم در تورات سبب گریده که، روحانیون آئین یهودیت و مسحیت، زن را به مراتب پست تر از آدم بدانند و او را از بسیاری از حقوق انسانی او محروم نمایند. این بینش در فرهنگ ملل مسیحی و یهودی و یونانی و رومی هم بی تاثیر نبود. در شاخه کاتولیک مسیحی دو فرهنگ مسیحی و رومی به یکدیگر رسیدند و بینش نادرست علیه زن را به وجود آوردند تا به جائی که عزوبت و ترک زناشوئی را یکی از طرف فرار از خبث شیطان و وسوسه های او شمردند. برداشت ادیان از حیثیت و موقعیت زن ـ چه به صورت مثبت و منفی ـ تاثیر بسیاری در عقاید و رفتار اجتماعی و سنتها و حتی فرهنگ آنها دارد و اسلام از این نظر خدمت بزرگی به زن و بالا بودن شان او در طبیعت و قانون کرده است. از این رو جای تعجب ندارد اگر اسلام برخلاف همه عقاید و مذاهب پیشین، زن و مرد را در انسانیت مساوی می داند و برای هر دو، بگونه ای همسان، حقوق ذاتی و بشری قایل است. زن مانند مرد در اسلام یکسان دارای تکلیف و مجبور به قانونپذیری و عمل به آن است، و در برابر آن تکالیف، حقوقی هم دارد، این حقوق بر سه دسته تقسیم می شوند: حقوق بشری ـ حقوق مدنی عام ـ حقوق ناشی از تقسیم کار (که به آن اشاره خواهیم کرد.) داشتن تکلیف برای انسان به مراتب مهمتر از داشتن حق است، زیرا نشانه بلوغ روحی و استعداد و شعور درک خیر و شر، و داشتن اختیار و آزادی اراده است و چون هیچیک از اینها در حیوانات و همچین افراد نابالغ یا مجنون نیست از این رو این جانداران و افراد در شرع و قانون، اگرچه دارای حقوقند ولی مشمول قانون و مکلف به رعایت آن نمی باشند. 2ـ مسئله گناه نخستین! گفتیم که در کتاب عهد قدیم یا تورات (کتاب معروف دین یهودیت) آدم و حوا در بهشت زندگی خوشی داشتند ولی حوا با فریب شیطان، میوه ممنوع را خورد و آدم را نیز به این کار حرام مجبور کرد و در نتیجه گناه حوا، آدم نیز از بهشت اخراج شد. (تورات سفر پیدایش فصل 3 ـ آیه 16). بنابراین نص تاریخی ـ مذهبی یهودی، روحانیون یهود و همچنین مسیحیان زن را گناهکار اصلی و گناهکار نخستین می دانند و معتقدند که زن باید در تمام عمر خود قصاص آن را پس بدهدو سرکوفت بخورد وتحقیر شود. اما قرآن هیچیک از حوا و آدم را به یکدیگر ترجیح نمی دهد بلکه می گوید: «شیطان آن دو را گمراه کرد و فریب داد و آندو را از بهشت و وضعی که داشتند بیرون انداخت. و ما گفتیم (از بهشت) فرود آئید و زمین تا مدتی جای استقرار و بهره گیری شما خواهد بود.» حتی از مفهوم آیه بعد از آن که می گوید: «آدم کلماتی از خدا یافت و توبه کرد...» و نمی گوید آدم و حوا توبه کردند می توان استنباط کرد که مقصر اصلی آدم بوده و این مطلب را در ادبیات و شعر فارسی هم می توان یافت. بر اساس آیات و نگاه کلی قرآن و سنت اسلامی به زن، او نه گناهکار اصلی است و نه در دنیا تاوان پس می دهد و قصاص می شود. آبستنی و زایمان زن در واقع موجب افتخار او و نقش مادری سبب قداست نقش اوست و نه با زایمان و آبستنی، مردان برای داشتن فرزند و نگهبانی آنها به زن احتیاج دارند و همه گونه تلاش می کنند و وسایل زندگی زن را عادتاً فراهم می سازند تا او راحت زندگی کند، بویژه که از نظر حقوق اسلام، زن در خانه فقط وظیفه اش پاسخ به خواست شهوانی و جنسی مرد و آبستنی و بچه داری است نه کارهای دیگر، چه آسان و چه سخت و زنهای مسلمان همه کارهای خانه را داوطلبانه و بدون اجبار شرعی یا قانونی انجام می دهند و اسلام وظایف سنگین اجتماعی مانند سربازی و جنگ و جهاد را نیز از دوش زن برداشته است. 3ـ حقوق اجتماعی زن در مقابل بی ارزشی نقش اجتماعی زن در فرهنگ رومی و یونانی و در ایدئولوژی یهودی و مسیحی، اسلام بالعکس به زن در اجتماع نیز نقش مهم داده و در عرصه سیاست و احراز حقوق اساسی خود از جمله انتخابات اعضای حکومت، نقش او با مرد یکسان است. مثلاً برای اولین بار در تاریخ، زنها حق دخالت در سرنوشت خود را یافتند و پیامبر(ص) بنا به دستور قرآن (سوره ممتحنه ـ آیه 12) به زنها اجازه داد که در انتخاب رئیس حکومت اسلامی در سطح وسیع و فراگیر رای بدهند (که به نام «بیعت» معروف است). و در جای دیگر (سوره توبه ـ آیه 71) نیز این دستور به پیامبر تکرار شده که به زنان حق رای بدهد و آنان را به قوانین مدنی و جزائی جدید حکومتی آشنا سازد تا مشمول جرایم و مجازاتها قرار نگیرند؛ و این هر دو نشانه مساوات زن و مرد هم در حقوق اساسی و هم در عمده حقوق مدنی آنهاست. این حق رای و دیگر حقوق زن نیز مانند تکالیف او مستقل از مرد است و این نشان اصالت او در اجتماع و تابع نبوده اوست. همانگونه که خواهیم گفت، زن مانند مرد در برابر خدا و قانون و جامعه و تعهدات خود مسئول است و در این مسئولیت مستقل است و شخصیت او معتبر و برسمیت شناخته شده است. یکی از نشانه های حقوق اجتماعی انسان، مسئولیت اجتماعی اوست. در حقوق اسلام، زن و مرد در مسئولیتهای اجتماعی مشترکند. یکی از مواد قانونی اسلاممی گوید: همه در برابر دیگران (همانند چوپان در برابر گله) مسئولید» و این درباره فرقی بین زن و مرد نیست، بنابراین زنها نه فقط مسئولیت جلوگیری از انحراف و فساد اجتماعی زنها را دارند که حتی مسئول مردان هم می باشند و این مسئولیت را به طور طبیعی زنان امروز مسلمان در جامعه عمل می کنند. یکی دیگر از حقوق ونیز تکالیف اجتماعی مشترک زن و مرد مسئولیت اجتماعی آنها در بازرسی اجتماعی وباصطلاح قرآن: قانون امر به معروف و نهی از منکر، یعنی تذکر خیرخواهانه به دیگران و منع آنها از اشتباه و قانون شکنی است. به موجب این قانون همه ـ چه زن و چه مردـ «ولایت» یعنی حق قانونی دارند که در برابر انحرافات اجتماعی و نادیده گرفتن ارزشهای اخلاقی و حتی اشتباهات سیاسی مقامات دولتی ساکت ننشینند و امر یا نهی کنند، و می دانیم که امر و نهی، غیر از درخواست و خواهش است و نوعی سلطه و اختیار رسمی و قانونی می خواهد بر اساس عموم این قانون، زنها بر دیگران چه مرد و چه زن ـ سلطه قانونی دارند، و این حق اساسی را خداوند به آنها داده و می دانیم که حقوق اساسی قابل سلب با قوانین عادی نیست. و همچنین نشانه داشتن استعداد و شایستگی زن برای این کارهاست. این قانون و قانون پیشین بافت جامعه انسانی از دیدگاه اسلام را نشان می دهد که زن و مرد بدون هیچگونه امتیاز عمده تشکیل دهنده این سازه انسانی هستند و مانند تار و پود یکپارچه همه در کیان و عزت و سلامت جامعه و حفظ ارزشهای آن نقش دارند ومسئول حفظ و سلامت جامعه خود می باشند و این، درجه شخصیت بالای زن و مساوات او را با مرد نشان می دهد. نقشهای فرعی زن و کارهایی ـ مانند کار در خانه و نگهداری از کودک و مانند آن ـ هرگز نمی توانند این ارزش اصلی زن را خدشه دار کنند یا کاهش دهند و کارها و طرز زندگی داخلی زن هیچگاه نقص و عیب زن و فرودست بودن او نسبت به مرد نمی شود همانطور که داشتن مشاغل به ظاهر پست مردها نیز، به حقوق اصلی و شخصیت انسانی آنها زیانی وارد نمی سازد. 4ـ کرامت ذاتی زن موضوع «کرامت انسان» در حقوق عرفی جهان جایگاه فلسفی ندارد، ولی در اسلام (و در قرآن) به عنوان یک اصل اساسی فلسفی بیان شده است. در مکاتب غربی که مدعی کرامت انسان هستند هیچ سبب طبیعی و ذاتی برای آن نمی توانند بیان کنند و صرف یک ادعاست زیرا اگرچه اروپا آن را از اسلام و پس از فتح اسپانیای مسلمان شناخت اما سبب و ریشه طبیعی آن را دنبال نکرد. اما اسلام (و قرآن) انسان را از آنرو دارای کرامت ذاتی و مادرزاد می دانند که به نص قرآن کریم، انسان ـ خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین و مسئول دیگر مخلوقات اوست و بدیهی است که جانشین خداوند ناگزیر دارای کرامت و شرافت بر دیگر مخلوقات زمینی و صاحب سلطه بر آنها می باشد. منصب عالی جانشنی خدا خودبخود همراه کرامت و شرافت استو خداوند آن را ذاتی او قرار داده و همراه هستیش به او بخشیده است. این کرامت به طور مساوی بین زن و مرد مشترک است و کسی نمی تواند کرامت یکی از آنها (مثلاًزن) را بزور یا تزویر از وی بگیرد. این خود انسان است که می تواند آن را از راه گناه یعنی نقض قوانین طبیعت (که خداوند به نام دین برای انسان فرستاده) از دست بدهد. معیار این کرامت نزد خداوند «تقوا» ست و این در قرآن صریحاً بیان شده است. نکته مهم در اینجا این است که زن همانند مرد دارای منصب خلافت الهی و دارای کرامت ذاتی است و برای انسان مقامی بالاتر از این نیست و می بینیم که در نظر قرآن در این امتیاز نه فقط هیچ فرقی بین زن و مرد نیست بلکه یک زن باتقوا به مراتب از مرد بی تقوا، دارای کرامت و مقام بیشتری است. اسلام تنها دینی است که به طور علنی و برخلاف همه سنتهای مخالف با زن، زن را در سیاست همطراز مرد معرفی کرد و برای او مقام اجتماعی و خانوادگی نیز قرار داد و در یک تقسیم کار اجتماعی وظایف زن را بسیار محدود نمود و او را به سبب نقش مهم طبیعیش ـ که در عمل نقش «مادری» نامیده می شودـ در حوزه اجتماعی هم درجه عالی قرار داد و بسیاری از وظایف مردان را که با نیروها و استعداد طبیعی مردها مناسب بود ولی با طبیعت و استعدادهای جسمانی و روحانی زنها مناسب نبود، از دوش آنها برداشت بدون آنکه این کاهش وظایف مردان به معنای پایین بودن درجه و مقام ذاتی یا اجتماعی آنان باشد. حتی اسقاط این تکالیف مردانه از زنان را با اعتباری می توان ارزش اضافی برای زنان شمرد همچنانکه در مواردی برای زنان اولویت قرار داده مثلاً در قرآن می گوید: آنان را بر خود مقدم سازید و پیامبر مکرم(ص) می گوید: «بهشت زیر پای مادران است» و نیز به پدران سفارش می کند که به دختران خود مهربانتر باشند. از تقسیم کار اجتماعی و از اینکه زن برای چه کاری ساخته شده و برخی وظایف دشوار اجتماعی از دوش آنها برداشته شده و چه وظایف طبیعی دارد نمی توان نتیجه گرفت که خانه داری ( به معنای کار در خانه) وظیفه زن است همانگونه که در دین اسلام هم هیچگاه زن مجبور یا موظف به کار در خانه نبوده ولی به طور ترجیحی (استحبابی) از وی خواسته شده که ازدواج کند و فرزنددار شود و در زندگی زناشوئی به هر آنچه که مستقیماً به این دو وظیفه اخلاقی وطبیعی مربوط می شود(یعنی پاسخ مثبت به روابط جنسی با شوهر و نگهداری فرزندان و مخصوصاً نوزادان خود) به چشم یک واجب نگاه کند. زن به حکم کارکرد و وظیفه طبیعی و اجتماعی خود آوردنده اولاد و نگهبان آنهاست ولی هیچگاه در اسلام از کارهای اجتماعی و مشارکت با مرد در امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی، که مانع مسئولیت اصلی او نباشد، نهی نشده مگر آنکه خود زن آن را برای خود، کاری سنگین بشمارد یا مانع وظیفه شرعی و طبیعی او شود. کار زن در اجتماع نوعی قبول کار اضافی است که معمولاً به صرف و صلاح او نیست اگر آسایش روانی و گاه جسمی او را به خطر بیندازد اما اگر از آسایش خود بگذرد منعی برای او وجود ندارد. از نظر اسلام کمبودی در زن نیست که از برخی کارهای اجتماعی سبک ناتوان باشد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط رضی جرگانی تیلکی
|
|
||
|
|
|
|
|
با پوزش از تاخیر پیش امده مقاله ای که در پیش رو دارید بعنوان یک تحقیق (فلسفه زن بودن) به مرکز تربیت مربی قم ارائه شده که در چند بخش ان را مینویسم . بحث درباره زن، و موقع و هویت، ارزش و کارکرد او، کاری شایع در روزگار کنونی و حتی گاهی وسیله کسب شهرت و اعتبار شده است. برخی از زنان، با تعصب زنانه و برخی از مردان بسا برای جلب رضا و نظر این قشر وسیع حتی راه گزافه گویی را در پیش گرفته و سخنانی را بر زبان و قلم می آورند که گاهی دور از حقیقت است؛ و برخی دیگر نیز، به خطا، و غیرمنصفانه در این باره قضاوت می کنند و چشم بر برخی از واقعیات می بندند. همین اختلاف بینش درباره زن ـ که نشان دهنده ناشناختگی و ابهام حقیقت آن است ـ سبب گردیده که بررسی مسئله زن، یکی ازمسائل اجتماعی و حتی علمی شود و با وجود پژوهشهایی که در این باره شده و کتابها ومقالاتی که درباره زن به نگارش درآمده این مسئله همچنان مبهم باقی بماند. ابهام موجود در این موضوع و مسئله زنده و جهانی عمدتاً بدو دلیل بوده است: اول آنکه اصولاً شناخت انسان ـ اعم از زن و مرد ـ کاری دشوار یاحتی غیرممکن است از این روست که برخی او را موجود ناشناختنی دانسته اند، و جنس زن در این میان ناشناخته تر از مرد است زیرا جنبه های گوناگونی در او هست که او را پدیده یی پیچیده می نمایاند، و شناخت او را، در عین سادگی، دشوار می سازد. دوم اشکال در روش شناخت است. روزنه های شناخت و عینکهای قضاوت و نیز به سبب گوناگونی آنها، در غموض و پیچیدگی حقیقت موضوع موثر بوده است، و به تعبیری دیگر: برای بررسی و پژوهش علمی این مسئله روش علمی، نظری یا تجربی، مشخصی فراهم نیامده و بیشتر به شعار و شکایت و حکایت برگزار شده است، با آنکه پژوهش در این موضوع نیز مانند پژوهشهای علمی دیگر نیازمند روش شناسی (متدولوژی) مناسب با آن است. برای شناخت علمی این مسئله باید بررسی تحلیلی زن دستکم در دو بعد: یکی طبیعی و دیگر اجتماعی انجام گیرد. یکبار بعنوان یک پدیده طبیعی در داشته های جسمانی و نیز روانی زن و کارکردها و وظایفی که در قوانین طبیعت برای او پیش بینی شده به مطالعه و تحلیل پرداخت و یکبار دیگر در کنار آن، با تحلیل جامعه شناختی زن و مرد، به درک جایگاه واقعی و ارزش و موقعیت او بعنوان یک پدیده اجتماعی، رسید. حل علمی مسئله زن بستگی به شناخت درست و نزدیک به واقع زن و مرد دارد و تا این شناخت، محور مباحثات نباشد این کار و کاروان راه به جایی نخواهد برد. یکی دیگر از راههای شناخت زن، به نظر ما، ادیان آسمانی است که اگر متون دینی آن از دستبرد و تفاسیر تابع امیال و هوسهای روحانیون آن دین مصون مانده باشد، می توان به تعریف آن متون دینی از انسان و از جمله زن اعتماد کرد و موضوع طبیعی و موقعیت اجتماعی او را از لابه لای روشن و تاریک آن نصوص به دست آورد. متاسفانه امروز جز دین اسلام و متن قرآن مجید، دین دیگری از دستبرد و تحریف پیروان آن مصون نمانده و با یک نگاه به بینش غلط و تلخ آن ادیان نسبت به زن بروشنی می توان تحریف آموزه های اصلی دین و نفوذ شدید فرهنگها وسنتهای باستانی یونانی و رومی و قومی و عامیانه در در آنها ملاحظه کرد. یک بررسی تحلیلی تاریخی به ما نشان می دهد که ـ به جز اسلام که قرآن کریم کتاب آسمانی آن طی چهارده قرن هیچ تغییر و تحریفی را نپذیرفت و زلالی خود را از دست نداد ـ ادیان دیگر به همان نسبت که تحریف شدند و عقاید روحانیون آنها جای پیام اصلی دین را گرفت، به همان نسبت مقام زن و حقوق او نیز زیان دید و به وضع دوران جاهلیت و دور از تمدن بشر بازگشت. زن در نزد یهودیان و مسیحیان در تورات، کتاب آسمانی یهود، همه جا به زن به چشم حقارت نگریسته شده و زن همواره تحقیر می شود. مثلاً در آن آمده است که پدر حق دارد دخترش را مانند برده بفروشد و دختر حق سرپیچی از کار پدر را ندارد (سفر خروج ـ اصحاح 21 ـ آیه 7). در این قانون دختر (یا جنس مونث) در حکم شیئی و مال است و دارای ارزش و کرامت انسانی نیست. در جای دیگری از تورات آمده است که «حوا(زن) از دنده آدم (مرد) آفریده شده» (سفر پیدایش ـ اصحاح 2 ـ بند 22 و 23). و چون چنین است پس بایستی زن همواره تابع و ملک مرد باشد و مالکیت مرد بر زن از همین قاعده ادعایی در آفرینش ریشه گرفته است. بر اساس همین کلام تحریف شده که اصل آن معلوم نیست چه بوده نزد علمای یهود و مسیحی تفسیرها شده از جمله پولس پایه گذار مسیحیت درنامه خود به قرنتیان (باب 11 جلمه 9ـ10) می نویسد: «مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است و مرد برای زن آفریده نشده بلکه زن برای مرد». در عقیده و آیین یهود، حوا در بهشت سبب فریب آدم و ارتکاب گناه خوردن میوه ممنوعه و اخراج از بهشت شده و از این رو جنس زن تا آخر عمر جهان به عنوان یک گناهکار دائمی باید مجازات شود و در تورات (سفر پیدایش ـ سوره 3 ـ آیه 6و7و آیه 16) آمده است که زن به جبران گناهی که در بهشت نمود و شوهرش را از بهشت بیرون راند باید تمام عمر قصاص پس بدهد (و مجازات شود). بخشی از مجازات او همان آبستنی و زایمان اوست.[1] در این متن تورات، مهمترین امتیاز زن بر مرد را (که حفظ نسل انسان است) برای او مجازات دانسته و او را گناهکار ازلی و ابدی تصویر نموده است. اینگونه قضاوت، ستمی تاریخی نسبت به زن است و متاسفانه همین مطلب در طول تاریخ تبدیل به یک فرهنگ شده و بر روی رفتار مردان برزنان اثر گذاشته است. بدیهی است چنین قضاوتی نسبت به زن نمی تواند یک پیام الهی باشد و خواهیم گفت که در قرآن کریم که آسمانی بودن آن روشن است، خوردن میوه ممنوعه در بهشت را به آدم و حوا هر دو نسبت می دهد و گناه آن را به گردن حوا نمی اندازد. متاسفانه در بیشتر شاخه های مسحیت نیز نه فقط همین برداشت یهودی مابانه و توراتی درباره زن ادامه داشته بلک چیزهایی علاوه بر آن از فرهنگ خشن و ضد زن رومی نیز به آن فرموده شده است در نتیجه کشیشیان طراز اول که به آنها آباء (پدران) گفته می شود ـ علی رغم رفتار و گفتار شخص عیسی با زنان ـ گفتارشان درباره زن غیرمنصفانه و بسیار بدبینانه است. مثلاً از اگوستین نقل شده است که زن انسان نیست و فقط جایی برای تولید نسل مردان است و دیگر رهبران قدیم مسیحیت مانند ترتولیان، کلمنت اسکندرانی، یوحنا زرین دهن و حتی توماس آکوینی[2] نیز زن را به پایین ترین سطح پایین آورده و همچنین او را گناهکار کل بشر می دانند که تمام رنج و ناراحتی بشر را (که بر اثر هبوط آدم و حوا به سبب گناه حوا بوجود آمده) او سبب شده است، و از توماس آکوینی نقل شده که «زن، بار گناه بشر را بر دوش دارد.» برخی از این عقاید از تورات گرفته شده و برخی دیگر از متون دینی مسیحیت بود. از جمله در کتاب جامعه (فصل 7 ـ بند 26 ـ 28) آمده که: «دریافتم زن، که دلش دام ودستش کمند است، از مرگ تلختر است. هر که مقبول خداست رستگار است. یک مرد از هزار یافتم ام از جمیع آنها زنی نیافتم». در نظر آباء مسیحیت زن در برابر مرد در حکم بنده در برابر خداست. در نامه پولس به غلاطیان چنین آمده است: «ای زنان به مردان آنچنان خضوع کنید که به خداوند»[3] نیز در رساله پولس به اهل افسیس (باب 5 جمله 22ـ23) آمده: «چون مرد سرور زن است همانگونه که عیسی سرور کلیساست». همین تفسیرهای غلط در دین یهود و مسیحیت سبب تفسیرهای غلطی از شخصیت زن گردید ومشکلات بسیاری را در طول تاریخ برای زن پدید آورد و تا اسلام نیامده بود حقیقت بر همه پنهان بود. همین تفسیرها بود که سبب گردید که قشر معروف به مدرنیستها در آغاز دوران تجدد اروپا و نویسندگان فمینیست در قرون معاصر بر علیه دین کتابها بنویسند و آزادی وحقوق زن رادر گرو دروی و ترک دین بدانند و با استناد به متون تورات و آباء کلیسا خدا و دین را دشمن و بدخواه زن معرفی نمایند. با آنکه اگر با قرآن و اسلام آشنائی داشتند می فهمیدند که اصولاً این، پیامبران و ادیان حقیقی و بویژه اسلام بوده اند که حقوق زن (و اصولاً حقوق بشر و ارزشهای بشری) را به مردم آموخته و مردها را از خوی و خصلت خشن و بدرفتاری با زن بازداشته و زن را به موقعیت عالی رسانده اند. برای حل مسئله تاریخی زن، به نظر ما فقط یک راه وجود دارد و آن بارگشت به قوانین و خواستهای طبیعت از انسان است زیرا هرجا که انسان با طبیعت هماهنگ بوده و برخلاف جریان آن حرکت نکرده، توانسته راحت و آرامش و دیگر حقوق خود را باز یابد و هرجا که در بستر این رود عظیم برخلاف جریان آن شنا کرده زندگانی سخت و همراه با ناکامی و شکست را تجربه کرده است. زن و مرد دو پدیده طبیعی و فرزندان طبیعت مهرابن هستند. برای یافتن راه راحت و سعادت و احیاناً حقوق از دست رفته آن دو باید انسان را شناخت و شناخت انسان به شناخت ماهیت طبیعی زن و مرد و خواسته های طبیعت از آنان بستگی دارد. پس از شناخت موقعیت زن و مرد در طبیعت، نوبت به تعریف جامعه انسانی و بررسی جایگاه زن و مرد در جامعه می رسد، بدون آنکه نگاه ما از طبیعت و قواعد آن برداشته شود. حتی اجتماع بشری و جامعه ها نیز همه پدیده های برخاسته از طبیعت و مخلوق سیرت انسانها و غریزه اجتماعی بودن آنها هستند و تغییرات و حرکات و محرکه های (دینامیسم) اجتماعات بشری (که درجامعه شناسی از آن بحث می شود) و تاریخ و فلسفه تاریخ را باید دسته ای از همان قوانین طبیعی دانست. گرچه اجرای قانون حفظ نسل و به صورت توالد و تناسل به ظاهر برعهده دو طرف است و مامورین و مسئولین آن دو جنس نرینه و مادینه هستند و در انسان، مرد و زن هردو در حفظ نسل دخالت دارند اما ماموریت اصلی محور حفظ نسل و ایجاد و تغذیه و حفظ حیات او با زن است و مرد، معاون و نفر دوم در کمک به حفظ نسل و نیز مامور حراست مادر و فرزندان و تامین همه نیازهای حیاتی آنان است و از جمله، دستیار زن در آبستنی و تلقیح نطفه می باشد. فی المثل زن در حکم زمین زراعی و مرد بذرپاش آن است و بدیهی است زمین در این مشارکت مهمتر است و سهم بیشتری دارد. با اندکی دقت در نتیجه این بررسی، دواصل طبیعی به دست می آیند: اول، محور بودن زن در حوزه طبیعت و نقش حساس واساسی او در حفظ کیان بشر. دوم، اینکه مهمترین وظیفه و نقش زن، مادری و آوردن فرزند و پرورش و حفظ سلامت او می باشد و هر نقش دیگری را بر عهده بگیرد خارج از وظایف طبیعی اوست. خداوند قاعده طبیعت را چنین قرار داده که به هر موجود وظیفه ای طبیعی و جهانی محول کرده و تمام ابزار و امکانات و عواطف آن را نیز به وی داده است. مثلاً اگر به ساختار جسمانی و روحی زن توجه شود دیده می شود که همه ویژگیهای ظاهری و باطنی زن به گونه ای آفریده شده است که بتواند این ماموریت و وظیفه خود را به نحو احسن و با شوق و انگیزه انجام دهد. ساختمان بدن زن، ـ علاوه بر دستگاه تولید فرزند یا قوای جنسی بدنی او که از مغز تا زانو و شامل اندام و اعصاب و بخشی از مخ گسترده است ـ از جمله طول قد و عرض شانه و قدرت وسفتی عضلات وشکل لگن خاصره بگونه ایست که بتواند براحتی وظایفی چون بچه داری و زندگی عادی را پشت سر بگذارد و به کارهای دشوار مانند پیکار و بارها و کارهای سنگین ـ که به عضلات و اندام قوی نیازمند است ـ نپردازد، به همین سبب اینگونه کارهای خشن برای زن گرچه ممکن ولی بسیار دشوارتر است و با روحیه او نیز هماهنگ و سازگار نیست. ساختار روی زن نیز که اعصاب و عواطف او را ظریف و حساس همانند جسم و بدن او ساخته است، بگونه ای است که از یک طرف با انگیزه تمام دوستدار و طالب فرزند بوده[4] و با استفاده از همه وسائل فریبنده ای که در وجود او نهاده شده، بتواند مرد را به سوی خود بکشاند و با استفاده از غریزه ای که خداوند به همین هدف درمرد نهاده، او را وادر به کمک در تولید نسل کند و نیاز طبیعی زن را تامین نماید و از طرف دیگر با وجود سختیها ودشواریهای حاملگی و زایمان، از آن با شوق و علاقه استقبال نماید وفرزند را طی سالها شیردادن یا دایگی یا تربیت، نگهداری و حضانت نماید و از این کار خود شادمان باشد. این ویژگیها نشان می دهد که نقش زن در حوزه طبیعت چیست و خداوند چگونه به دست طبیعت همه وسایل و مقدمات تولید و بقاء نسل انسان را در اصل بر دوش زن گذارده و مرد را یکی از وسایل و مقدمات انجام صحیح این وظیفه قرار داده است. بنابراین برخلاف معروف قهرمان میدان طبیعت نه مرد که زن است زیرا کلید اصلی طبیعت یعنی بقاء و استمرار نسل بدست او است و مرد نقش دوم یعنی، کمک به زن را در تهیه امکانات و انعقاد نطفه دارد و مامور حفاظت از خانواده می باشد. بلحاظ اهمیت این نقش می توان به ارزش زن در طبیعت و جهان پی برد زیرا که همواره ارزش واقعی هر چیز تابعی از اهمیت و نقش هر چیز و هر کس و تابع درجه نیاز طبیعی به وجود آن و مخاطرات وابسته به فقدان یا کمبود آن است. [1] ـ به آن اشاره خواهیم کرد. [2] ـ ترتولینزن را دروازه جهنم معرفی می کند و اگوستین می گوید زن حیوان است و یوحنا زرین دهن گفته است «زیبایی زن بالاترین شرک به خداست همانگونه که از آتش می گریزی از زن بگریز». [3] ـ مثلاً اسقفی در مجمع کلیسایی ماکون Macon درجمع می پرسد: مگر زنان روح دارند! یا اسقف دیگری می پرسد: مگر زنان انسانند! [4] ـ عشق و علاقه کودکانه دختران به عروسک نشانه یی از این غریزه است. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط رضی جرگانی تیلکی
|
|
||
|
|
|
|
|
واژة اصلاحات، مفهومي گسترده دارد، هنگام تعريف اين واژه، ميتوان از آنتوصيف ميزان اصلاحات و مقصد و مقصود را فهميد. امام حسين(ع) مخالفت خود با حكومت يزيد و خروج از مدينه را گام اصلاحيناميد و عملاً اصلاحات در جامعة ديني را آغاز نمود. در اين جا به چند نكته بايد توجهشود: ابتدا بايد دانست كه اصلاحات در برابر افساد (تخريب) انحراف و كج روي است وبراي اصلاح جامعهاي چند چيز ضروري است: فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن و سپس معيار و محور و هم چنين ابزار اصلاحات. امام حسين(ع) در عصر خود از دانش بسيار بالايي در تشخيص انحراف و كجروي در حكومت و جامعه برخوردار بود. اگر به ابعاد (بيان) امام در مسائل حكومت (جامعه)و روحيات مردم آن زمان توجه شود، كوچكترين نقصي در فهم امام از جامعهشناسي(مردمشناسي) دينشناسي و حكومت نميتوان يافت. امام اين فهم دقيق (حركتاصلاحي) را آغاز نمود كه ابزار آن امر به معروف و نهي از منكر، طريقه و روشاش سنتپيامبر(ص) و علي(ع) و لازمهاش پايداري و استقامت و شهادت است: «انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد الي امر بالمعروف و نهي المنكرو اسير بسيرة جدي و ابي علي بن ابيطالب(ع)». بررسي قيام و نهضت امام حسين(ع) از زواياي مختلف امري است ممكن و لازم،همان طور اين كه تاكنون بسياري از نويسندگان و گويندگان بدان پرداختهاند. يكي ازاركان نهضت امام حسين(ع) ـ همان گونه كه در گفتار و روش آن امام همام ميباشد ـاصلاح طلبي در جامعة ديني است. بررسي واژة اصلاحطلبي در نهضت امام حسين(ع) ازآن جهت حائز اهميت است كه بسياري از افراد امروز با شعار اصلاحطلبي با انگيزهها وسليقههاي شخصي و گروهي در صدد بهرهبرداري از آن براي رواج نوعي تسامح وتساهل و به فراموشي سپردن ارزشها به ويژه ارزشهاي حاكم بر نهضت بزرگاصلاحطلب كربلا ميباشند. اينك به و اختصار چگونگي اصلاحطلبي در نهضتامامحسين(ع) را بررسي ميكنيم. اصلاحطلبي واژه اصلاحطلبي بيشتر در جايي بكار گرفته ميشد كه انسان، انحراف و كج روي وخلاف مصالح مردم را در جامعه ببيند و براساس مسئوليت و نياز، به تبيين اصلاحات واقدام عملي مبادرت ورزد. اساس كار در امر اصلاحطلبي ريشههاي فكري و باورهاي اعتقادي است، لذااصلاحطلبي در هر جامعهاي متوجه گرايش اصلاح طلبان ميباشد كه چرا و چگونه و باكدام ابزار به اصلاحطلبي اقدام ميكنند؟ امام حسين(ع) پس از امتناع از بيعت با حكومت يزيد بن معاويه و اعتراض بهحكومت وي عزم به خروج از مدينه نمود. قبل از خروج وصيتي نوشت و به برادرش محمدحنفيه سپرد. وصيتنامة امام حسين(ع) حاوي نكتههاي بسيار عميق و با ارزشي استكه بندبند آن، حقيقت نهضت امام حسين(ع) را روشن ميسازد. امام حسين(ع) در اين وصيتنامه با نفي هرگونه خودخواهي، خوشگذراني، فسادو تباهي و ستمگري ـ براي خروج از مدينه و مخالفت با بيعت و حكومت يزيد ـ انگيزةاوليهاش را چنين ميفرمايد: «انّما خرجتُ لطلب الاصلاح في امة جدي ...». خروج من فقط براياصلاحطلبي در امور امت جدم پيامبر(ص) است». با اين بيان به خوبي روشن ميشود: 1ـ خروج امام براي فرار از بيعت نبوده است؛ 2ـ خروج امام صرفاً به منزلة عدم بيعت و اعتراض به دستگاه خلافت يزيد نبودهاست؛ 3ـ امام مفسدهاي را در جامعه اسلامي احساس نمود و براساس آن در صدد اصلاحآن بر آمد و لذا براي جلوگيري ومقابله با انحراف و مفسده در جامعه ديني راه خروج وحركت از مدينه را در پيش گرفت؛ 4ـ خط و مشي امام حسين(ع) همان سيرة پيامبراكرم(ص) و روش پدر بزرگوارشعلي بن ابيطالب بوده است. بسي روشن است كه حركت امام حسين(ع) در امتداد خطاصلاحطلبي در فرمان پيامبراكرم(ص) و علي ابن ابيطالب بوده است؛ امام حسين(ع) در حركت خود به دو نكته مهم اشاره فرمود: 1ـ «اُرِيدُ اَنْ آمرِ بِالمَعْرُوف وَ انهي عَنِ المنكر؛ ميخواهم براي اصلاح جامعهامر به معروف و نهي از منكر نمايم». 2ـ «و اسير بسيرة جدّي و ابي علي ابن ابيطالب؛ به سبك و روش جدمپيامبراكرم(ص) و پدرم علي(ع) عمل ميكنم. تأكيد بر سيرة پيامبر(ص) تضمين كنندةسلامت راه و برخورد با كساني بود كه تحت عنوان دين از حقيقت دين فاصله و در ضلالتمهلك تحريف و بدعت قرار گرفته بودند. عنصر امر به معروف و نهي از منكر نيز به دو ركن مهم جامعه توجه داشت: 1ـ حكومت ؛ 2ـ مردم و افراد جامعه آن زمان. در حقيقت طرح امر به معروف و نهي از منكر امام، جنبة اجتماعي و حكومتيداشت، گرچه در برخورد با افراد مطرح آن زمان حقايقي از دين و جامعه را بيان ميفرمود.اما اگر به زواياي سخن و كلام امام(ع) خوب توجه شود، در مييابيم كه انگيزه امام(ع)اصلاح امور جامعه و حكومت بوده است. امام حسين(ع) درصدد دعوت به معروف؛ يعنيدعوت به دين خدا و پذيرش حاكم عادل و امام مسلمين بود. معروف فراموش شده در آنزمان، امامت بحق مسلمين بوده و امام(ع) بارها افراد جامعه را به همراهي و توجه به خوددعوت نمود، اما مردم با كج فهمي، از پذيرش و درك دعوت به حق سرباز زدند و گرانبهاترين معروف الهي را در مسير حق، تنها و بيياور گذاشتند. امام حسين(ع) خلافت آل ابيسفيان را باطل و از سوي ديگر، جهل، سكوت وهمراهي مردم را عامل مهم اين معضل اجتماعي ميدانست ودليل اين انحراف رابيتوجهي عناصر جامعه به توصيه پيامبراكرم(ص) ميدانست. امام حسين(ع) ميفرمايد: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جدي رسول الله يَقُولُ: اَلْخِلافَةُ محرمةٌ علي آل ابيسفيان فَاذارايتُمْ معاوية علي منبري فَابْقَرُهُ بَطْنَهُ و قد راهُ اَهْل المدينة علي المنبر فَلَمْ يبقروا فابتلاهمالله بيزيد الفاسق؛ من از جدم رسول الله شنيدم كه فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيانحرام است و اگر روزي معاويه را بر بالاي منبر من ديديد، شكمش را بدريد ]او را بكشيد[.و مردم مدينه او را بر منبر پيامبر(ص) ديدند، و او را نكشتند. پس خداوند مردم رابه يزيدفاسق گرفتار نمود». جامعهشناسي امام حسين(ع) بسيار دقيق و روشن است، لذا نقش مردم را در دورةكار آمدن يزيد با ادله بيان ميكند. امام حسين(ع) براي نهي مردم از پذيرش حكومتيزيد ميفرمايد: «ايُّها الناسُ اِنَّ رسولالله(ص) قال من راي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاًعهدهُ مُخالفاً لِسُنة رسول الله يعملُ في عبادالله بالاثم و العدوان فَلَمْ يغير بفعل و لا قولكان حقاً علي الله ان يُدْخِلَهُ مَدْخَلَه؛ مردم! پيامبر(ص) خدا فرمود: هر مسلماني با سلطانزورگويي مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهي را درهم ميشكند و باسنت پيامبر مخالفت ميكند و در ميان بندگان خدا گناه و دشمني را در پيش ميگيرد.ولي او در برابر چنين سلطاني با عمل و گفتار خود مخالفت ننمايد خداوند آن شخص را بهمحل همان طاغي، در آتش جهنم داخل ميكند». |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط رضی جرگانی تیلکی
|
|
||
|
|
|
|
|
انگيزههاي قيام اصلاح طلبانة امام حسين (ع) 1ـ حكومت خلافت معاويه، فساد و تباهي و ظلم و جور را در جامعه گسترش داد و از سويي،موجب تحريف و واژگون شدن حقايق دين در جامعه گرديد. به گونهاي كه وي به عنوانجانشين و وصي پيامبر(ص) بر كرسي خلافت تكيه زد و هزاران منبر براي سب علي بنابي طالب به وجود آورد. عمق فاجعه را كسي جز حسين بن علي پس از هلاكت معاويهدرك نكرد. حكومت مورثي يزيد كه مورد اعتراض بعضي از شيوخ و بزرگان آن زمان بود،گوياي حقيقت پنهان فاجعه نبود. امام حسين(ع) پس از شنيدن طرح خلافت يزيدفرمود: «و علي الاسلام السلام اذ بليت الامة براع مثل يزيد؛ ديگر بايد فاتحه اسلام راخواند چرا كه مسلمانان به فرمانروايي مثل يزيد گرفتار شدند». امام(ع) سپردن خلافت را به شخصي، مثل يزيد بزرگترين مصيبت جامعهاسلامي ميداند. امام(ع) با ژرفانديشي و عمقنگري، بلاي اسلام را در جامعه دينيحاكميت فرد ظالم و فاسقي مثل يزيد ميداند. امام(ع) در معرفي يزيد ميفرمايد: «يزيدُ رَجُلٌ شاربُ الخمر و قاتلُ النفس المحترمة معلنٌ بالفسق؛ يزيد مردياست شرابخوار كه دستش به خون افراد بيگناه آلوده است او علناً مرتكب فسق و فجورميشود». خلافت در آن عصر رهبري جامعة اسلامي و به تعبيري جانشيني پيامبر(ص) را دراذهان به همراه داشت. امام حسين(ع) دين و خلافت و امامت و رهبري بر جامعه اسلاميرا دست خوشِ هوسراني و ظلم و جور ميديد، لذا لحظهاي نه از مخالفت و عدم بيعتكوتاه آمد و نه از آگاه كردن افكار عمومي و مبارزه حق طلبانه دست برداشت. امام حسين(ع) وضعيت حكومت و طريقه خلافت را غير قابل تحمل ميداند، درمنزل بيضه ميفرمايد: «الا' هؤلا'ءِ قَدْ لَزَمُوا طاعةَ الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد وعطلوا الحدود و استاثروا بالفيء و الحلُّوا حرام الله و حرَّموا حلاله و انا احقُّ ممنغيره؛مردم، آگاه باشيد اينان ]بنياميه[ اطاعت خدا راترك و پيروي از شيطان را در پيشگرفتند، فساد را ترويج و حدود الهي را تعطيل نموده و فيء را ]كه مختص به خاندانپيامبر(ص) است[ به خود اختصاص دادند حلال خدا را حرام و اوامر و نواهي الهي را تغييردادند و من به رهبري جامعه مسلمانان از اين مفسدان كه دين جدم را تغيير دادندشايسته ترم». امام حسين(ع) علاوه بر بيان مفاسد حكومت آل ابيسفيان و عدم استحقاقرهبري آنها به طرح جايگاه و شايستگي خود براي اصلاح امور اشاره ميكند و مردم رابراي پذيرش حكومت و رهبري عادل دعوت مينمايد. براي اثبات اين مدعا، به چندنمونه اشاره ميشود: 1ـ در آغاز نفي بيعت يزيد ضمن سخناني به فرماندار مدينه ميفرمايد: «انا احقُّبالخلافة و البيعة». 2ـ در منزل «شراف» ضمن يك سخنراني ميفرمايد: «و نحن اهل البيت محمدٍاولي بولاية هذا الامر؛ و ما اهلبيت پيامبر(ص) به ولايت و رهبري مردم شايستهتر ازاينها ميباشيم». 3ـ در نامه به مردم كوفه ميفرمايد: «يُخْبِرُني باجتماعكُمْ علي نصرنا و الطلببحقنا؛ خبر اجتماع و هماهنگي شما را كه براي نصرت و ياري ما خاندان و مطالبة حقما بود دريافت نمودم. 4ـ در پاسخ نامة مردم كوفه ميفرمايد: «فلعمري مالامامُ الاّ' العاملُ بالكتاب والاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسُ نسفهُ علي ذات الله؛ سوگند به جانم! امام ورهبر كسي كه به كتاب خدا عمل نموده و راه قسط را در پيش گرفته و از حق پيروي و وجودخود را وقف فرمان الهي نمايد». 5ـ در نامهاي به مردم بصره ميفرمايد: «وَ نَحْنُ نعلم انّا احق بذلك الحق المستحقعلينا ممن تولاه؛ و ما با علم و آگاهي بر شايستگي خويش نسبت به اين افراد برايپرهيز از اختلاف رضايت داديم». 6ـ «و كُنّا اهلهُ و اوليائهُ و اوصيائهُ و ورثتَهُ و احق الناس بمقامه في الناسفاستأثر علينا قومنا بذلك ؛ و ما خاندان اوليا اوصيا و وارثان وي و شايستهترين افراد بهمقام او از ميان امت بوديم، ولي گروهي اين حق را از ما گرفتند...». آنچه، به روشني از اين عباراتها ميتوان فهميد، اين است كه خلاف آلابيسفيان غاصبانه و ناحق است. امام و رهبر بايد، عادل و براساس كتاب و سنت عملنمايد. خلافت و رهبري حق مسلم خاندان عصمت و طهارت، وامام حسين(ع)شايستهترين و جامعترين فرد براي رهبري و امامت مسلمانان بوده است. 2ـ جامعه افراد هر جامعه در مسايل فكري و فرهنگي و اجتماعي خود سهم به سزايي دارند.گرايش موجود در هر جامعهاي ـ علاوه بر نقش حكومت ـ برخاسته از روحيات وخواستههاي فكري آن جامعه است. امام حسين(ع) بخش مهمي از سخنانش را متوجهباورها و انديشههاي كج و مردة عصر خود نمود و به مردم كه ظاهراً مسلمان و پيروپيامبر(ص) بودند، سخت هشدار و انذار ميداد. امام حسين(ع) در نامهاي به مردم بصره ميفرمايد: «فان السنة قد اميتت و البدعة قد احييت؛ سنت و روش پيامبر(ص) از ميانرفته، بدعت جاي آن را گرفته و احيا شده است. در واقع، امام(ع) به مردمي كه ادعاي پيروي از پيامبر(ص) را دارند هشدار ميدهدكه روش پيامبر را به فراموشي سپردهايد و بدعت را جاي آن قرار دادهايد. امام حسين(ع)پس از ورود به صحراي كربلا خطبهاي ميخواند كه تمام حقيقت جامعه آن زمان را بهتصوير ميكشد و روحيات آن مردم را با ديد وسيع و جامعه شناختياش بيان ميكند وتازيانة كلامش را برانديشة مرده و جامد آن روزگار، فرود ميآورد. با جان دل بشنويد.ميفرمايد: اما بعد، پيشامد ما همين است كه ميبينيد، اوضاع زمان به طور جدي دگرگونگرديده، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است. از فضايلانساني چيزي باقي نمانده، مگر اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگيننگين و ذلّت باري به سر ميبرند. كه نه به حق عمل و نه از باطل روگرداني ميشود.شايسته است در چنين محيط ننگين، شخص با ايمان و با فضيلت فداكاري كند وبه ديدارپروردگارش بشتابد. من در چنين محيط ذلت باري، مرگ را جز سعادت و خوش بختي وزندگي با اين ستمگران را چيزي جز رنج و نكبت نميدانم. امام(ع) به سخنانش چنين ادامه داد: اين مردم بردههاي دنيايند و دين لقلقةزبانشان است حمايت و پشتيبانيشان از دين، تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است وآنگاه كه در بوتة امتحان قرار گيرند، دينداران كم خواهند بود. عزت خواهي و نفي ذلت و روح حماسي در حركت اصلاح طلبانةامامحسين(ع) لحظهاي سكوت، كوتاهي، مسامحه و سازش در نهضت امام حسين(ع) به چشمنميخورد، بلكه سراسر حركت امام حسين(ع)، در آرمان خواهي، نفي ذلت، روح حماسي وشجاعت و مبارزه متبلور است. 1ـ امام در ابتداي امر فرمود: «و مثلي لا يبايع مثله؛ فردي مثل من با فردي مثل يزيد، هرگز بيعت نميكند. 2ـ در مدينه خطاب به برادرش، محمد حنفيه فرمود: اگر در اين دنيا هيچ پناهگاه و ملجأ و مأوايي براي من نباشد، باز هم با يزيد بيعتنخواهم كرد. 3ـ در پاسخ عمر اطراف ميفرمايد: به خدا قسم! من هيچ گاه زير بار ذلتنخواهمرفت. 4ـ در روز ورود به صحراي كربلا فرمود: «انّي لا اري الموت الا السعادة و الحياتمع الظالمين الا برما». 5ـ در پاسخ نامه ابن زياد، آن را به زمين انداخت و فرمود: اين نامه در نزد ماپاسخي ندارد، چرا كه عذاب خداوند بر وي ثابت گردي | ||